تمایل به تولیدمثل از غرایز طبیعی هر موجود زنده ای است. شوق داشتن فرزند، نزد آدمیان کمال بیشتری یافته است؛ زیرا که انسان احساس بقای نسل و تداوم شخصیت بعد از فوت را در این روش می بیند. با این حال، در مواردی توانایی طبیعی فرد جهت باروری به طور موقت و یا دایم سلب می شود. قطع نظر از مداخلات غیرمستقیم دولتها در این زمینه که در راستای کنترل جمعیت و از طریق اتخاذ تدابیر خاص صورت می پذیرد، در موارد زیادی خود افراد به دلایل پزشکی، روانی، فرهنگی، اقتصادی و یا اجتماعی در مقام تحدید و یا حذف توانایی باروری خویش بر می آیند. کاهش و یا نابودی توانایی تولید مثل از روی اراده افراد که می تواند در قالب تراضی حقوقی و از طریق انعقاد قرارداد با پزشک و یا احیانا در چارچوب شرط ضمن عقد (مثلا ضمن نکاح یا قرارداد استخدامی) و یا در محدوده یک قرارداد بی نام بین زوجین انجام پذیرد، این سوال را به ذهن متبادر می سازد که آیا انسان بر اساس مقررات موضوعه و موازین فقهی مختار به اسقاط و یا سلب این توانایی خدادادی از خویشتن می باشد یا آنکه آزادی در این زمینه قابل کنترل و نظارت از طریق اعمال قوانین و نظریه ها و قواعد حقوقی است؟ بالاخره چگونه می توان میان ضرورت کنترل جمعیت و آزادی فرد در داشتن فرزند را جمع کرد، به طوریکه اساس آزادی انسان صدمه نبیند؟ آنچه مسلم است اینکه هیچکس نمی تواند مطابق مقررات قانونی آزادی خود را به طور کلی جهت برخورداری از توان باروری سلب نماید؛ ولی امکان سلب این توانایی طبیعی به طور جزیی ممکن است. با این حال روشن ساختن و تمایز مفهوم سلب آرادی توانایی باروری به طور کلی و جزیی از یکدیگر با ملاک قرار دادن سن و مدت زمان سلب توانایی فوق ضرورت دارد. البته تعیین مرز این مفهوم همیشه به آسانی ممکن نمی باشد.